...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ شهریور ۱۳۸٤
 

سر نوشت(در مقابل پا نوشت) برای يادداشت قبلی:

دارم يه کتاب روانشناسی می خونم که بسيار جالبه. در خصوص روابط انسانی. اشتباهاتی که خيلی وقتها آدما مرتکب می شن. کارهايی که بايد بکنند و نمی کنند و کارهايی که نبايد بکنند و می کنند.

خيلی وقتا آدما نمی تونن از روابط قبليشون که در عمل تموم شدن از نظر ذهنی رهايی پيدا کنن. البته هيچ رابطه ای فراموش شدنی نيست ولی خيلی وقتا ديگه کاری نمی شه کرد! تمام تلاشها با نهايت صداقت صورت گرفته و نتيجه معلومه. شايد منظور از فراموش کردن به فراموشی سپردن و از سرگرفتن با قدرت زندگی باشه. فکر می کنم اين مطلب به اندازه کافی برای همه واضحه.

بعضی وقتا اين فراموش نکردن(علی الخصوص در مورد عشق ها و روابط انسانی که مدت زمان زيادی با عمق و شدت زيادی جريان داشته اند) روابط حال حاضر انسانها که اساسا زندگی در اون لحظه با اونها معنی پيدا می کنه رو هم خودآگاه و هم ناخودآگاه به شدت تحت تاثير قرار می دن و در بسياری موارد به شيوه ای بيمار گونه فرد رو از درون متلاشی می کنن حال آنکه اگه فرد يه نگاه به دور و برش بندازه خيلی ساده در ميابه که در اون لحظه بسيار هم خوشبخته! و خلاصه اين جوری شد که اين جوری شد! :)

بازم تاکيد می کنم که اين يادداشت به خودم به هيچ وجه ارتباطی نداره! در حالت عادی لزومی به اين تاکيد نمی بينم چون انقدر شجاعت و جسارت دارم که اون چيزايی که فکر می کنم مفيده رو اينجا بنويسم ولی اين تاکيدها بعضی وقتا به دلايلی که خيلی واردشون نمی شم لازمه! يکی از دوستای خوبم می گفت که با مفهوم وبلاگ مشکلات فلسفی پيدا کرده. حق داره به نظرم ولی در هر صورت ما همچنان در صحنه حاضريم! 

اميدوارم همه عاقلانه و با ديد باز عمل کنن تا موجبات آزار و اذيت هيچ کی(و در وهله اول  خودشون) رو فراهم نکنن. از جمله خودم.

شاد و شاد باشين.