...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٤
 

هر روز صبح با Raymond (هم خونه ايم) ميايم دانشگاه. چون ماشين داره و اساسا خيلی حال می ده!! پنج شنبه ها وقتی ماشين داره گرم می شه معمولا يه نگاه به هم می کنيم و با يه لحن خنده دار و بعضا متناقض می گيم: It is already Thursday يعنی هنوز هيچ چی نشده پنج شنبه شد و فقط يه جمعه باقی مونده و بعدش ديگه آخر هفته هست. ولی اين جمله از زبان من و ريموند خيلی متناقض هست: برای اون يعنی اينکه آخ جون! و برای من يعنی اينکه وای که چه زود گذشت!

اين دفعه صبح به خير! تا تشکيلاتم رديف شه گفتم يه يادداشت بنويسم!

هشت و سيزده دقيقه/MD-۴۴۹A

تصوير: توی راه!