...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳
 

نمی دونم چرا هروقت این شعرو می خونم فکر می کنم تو شهر کتاب نیاوران اتفاق افتاده:

دیدم او را آه بعد از بیست سال

گفتم:این خود اوست یا نه دیگری ست ؟

چیزکی از او در او بود و نبود

گفتم : این زن اوست ؟ یعنی آن پری ست ؟

 هر دو تن دزدیده و حیران نگاه

سوی هم کردیم و حیران تر شدیم

هر دو شاید با گذشت روزگار

در کف باد خزان پرپر شدیم

از فروشنده کتابی را خرید

بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد

خواست تا بیرون رود بی اعتنا

دست من در را برایش باز کرد

عمر من بود او که از پیشم گذشت

رفت و  در انبوه مردم گم شد او

باز هم مضمون شعری تازه گشت

باز هم افسانه مردم شد او....

عکس: کتابفروشی در مرکز شهرکپنهاگ٬ دانمارک