...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ فروردین ۱۳۸٤
 

امشب مه خيلی سنگين شده. از اين هوا بی نهايت لذت می برم. منو می بره تو حس دامنه کوه شميران و اون قديما که می رفتم تو بالکن مامانبزرگم اينا می خوابيدم. يادش بخير. اين دفعه برم ايران حتماْ‌ اين حس رو يه بار ديگه تجربه می کنم. دلم برای هوای سرد کوهستانی تنگ شده. اينجا هوا خيلی سرده ولی کوهستانی نيست.

امشب دارم بعد از پنج سال يه بار ديگه با ديد امروزم يک عاشقانه آرام نادر ابراهيمی رو می خونم:

اگر می خواهی عاشق خوبی باشی يا خوب عاشقت باشند٬ حتی در نوجوانی-سنی که عشق٬ چيزی جز برق نگاه٬‌ لمس دست٬‌ و تشنگی لبها نيست-به خویشتن بياموز که عليرغم همه ی دل مشغولی ها٬‌ بچه ها را با تمامی پهناوری بی کرانه ی قلبت عزيز بداری. اين کار٬‌ به آسانی شدنی است-مثل از بر کردن يک غزل ناب مولوی.

امشب کلی ياد لذات فلسفه و از اون مهم تر تاريخ تمدن رو کردم. خوندن تاريخ تمدن خيلی نفس گيره و چند سال طول می کشه ولی حتماْ اگه تونستين لذات فلسفه ويلدورانت رو بخونين. اگه کسی می تونه برای من عيدی لذات فلسفه رو بفرسته! (با کمال پررويی!) اينجا ندارم و دلم براش خيلی تنگ شده. شايد سر يه فرصت مناسب يه کم راجع به لذات فلسفه نوشتم.

اين لينک رو هم حتماْ با دقت ببينيد. به جرات زيباترين لينکيه که تاحالا تو عمرم ديدم. مربوط به پروژه کتابخانه گوتنبرگ هست و يکی از عظيم ترين ديتا بيسهای کتاب آنلاين هست.

قربون همتون و شب خوش.