...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ۱۳۸٤
 

امشب کمی جسارت کرديم: با کامياب کمی در حاشيه رودخانه يوتا پيشروی کرديم٬ و عجب جسارت دل انگيزی بود. چه جايی رو کشف کرديم. بی نظير بود. غير قابل توصيف بود. قو ديديم. مرغابی ديديم. يه حيوون وحشی ديديم که به من حمله کرد. رودخانه رو تماشا کرديم. دريا رو ديديم. قايقهای بادبانی٬‌ کشتی های بزرگ٬‌ کشتی های کوچيک. غروب رو تماشا کرديم. قلمم ناتوانه نمی تونم زيبايی هايی که ديدم رو توصيف کنم. نمی دونم چطوری می شه با وجود همه اين زيباييهايی که طبيعت به ما هديه می کنه آدما رو دوست نداشت٬‌ خوب نبود. از ديشب يه آتيشی تومه که داغم می کنه٬ مثل مست می صد ساله خرابم می کنه. احساس می کنم دارم مثل بهار جوونه می زنم. وای که من چقدر ارديبهشت رو دوست دارم. داره ارديبهشت می شه! بهار اومده. چقدر خوشحالم.

سيزده بدر خوبی داشته باشين. کلاسای ما از دوشنبه شروع ميشه و دوباره روز از نو روزی از نو. خدا باز پدر تقارن عيد پاک با عيد نوروز رو بيامرزه! شب خوش.