...از سرزمین شمالی

 
نویسنده : فرزاد - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٤
 

وا دلم وا...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

اين شبيخون بلا باز چه بود ای ساقی

بالاخره آخرين پروژه تاريخ درس خوندنمون تو چالمرز تموم شد. بسيار پيچيده بود. يه مساله بايد برای خودش خيلی حرف برای گفتن داشته باشه که من بهش بگم پيچيده. اثر بوشينگر رو به چشم ديدم. به اضافه خيلی چيزای ديگه. شجريان هنوز هم داره می خونه. شب شما خوش.

در ضمن اين اشعار الزاماْ به حال و روز من در اين گوشه دنيا ارتباطی نداره خيلی تفسير نکنيد. شجريان داره چند شبه پاياپای پروژه ما می خونه. فقط همين. من خيلی هم خوش حالم. نه الزاماْ خوشحال!

..

تشنه خون زمين است فلک وين مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

..

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غير تو نياورد فرود ای ساقی

..

در فرو بند که چون سايه در اين خلوت غم

با کسم نيست سر گفت و شنود ای ساقی

..

(شعر از سايه)